حكيم ابوالقاسم فردوسى

498

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

كجاوه‌اى را آماده كرد و پردهء ديبا از آن بيآويخت و دو گروه كنيزك چينى - كه رخسارشان چون بهار و بالايشان همچون سرو و ميانهايشان به مانند نِى و راه رفتنشان چون تذرو بود - را در آنها ببردند . سد تن از آن نامداران زيبا روى نيز به همراه خواهران اسفنديار پهلوان برفتند . از پوشيده رويان ارجاسپ نيز پنج تن با مويه و درد و رنج برفتند كه دو تن از آنها خواهر و دو تن دختر و ديگرى مادر ارجاسپ بودند . چون اسفنديار در رويين دژ آتش افكند ، زبانه‌اش تا به آسمان برآمد . همهء باروى آن دژ را با خاك يكسان كرد و از سرزمين چين گَرد برآورد « 1 » . سپس سپاهيان را به سه پسر جوانش داد و گفت : بيدار باشيد و بخت يارتان باشد . اگر در ميان راه كسى سر از داد پيچيد ، شادمان با دشنه سر از تنش جدا سازيد . شمايان راه بيابان را در پيش گيريد و پيكانهاى خود را همچون خورشيد تابان برافزازيد . من نيز از براى شكار شير به سوى هفت خوان مىروم و در آنجا مىمانم . ليك شما تند نرويد . من پس از كمى درنگ ، بيآيم و سرِ ماه شما را خواهم ديد . آنگاه اسفنديار با سپاهى نامدار از براى شكار به سوى هفت خوان آمد . چون به نزديك آن جاى سرد رسيد ، هوايش را خوشگوار و زمينش را پر نگار يافت . پس هر آنچه مىخواست از آنجا برگرفت و از آن اختر نيك در شگفت گشت . چون به نزديكى ايران زمين - آن جايگاه دليران و شيران - رسيد ، ديگر از رنج آن راه دراز اندوهگين گشته بود . پس دو هفته با يوز و باز شكارى به شكار پرداخت و

--> ( 1 ) - طبرى مىنويسد كه : اسفنديار پس از غلبهء بر ارجاسپ ، ديار تركان را در هم كوبيد و به اقصاى حدود آن و ديار تبت و دربند صول رسيد . آنگاه ولايت تركان را پاره پاره كرد و هر ناحيه را به يكى از سران ترك داد و امانشان داد و بر هر يك از آنها خراجى نهاد كه هر سال براى گشتاسپ بفرستند . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 480 . ليك مستوفى مىنويسد كه اسفنديار پادشاهى توران را به يكى از فرزندان اغريرث داد . تاريخ گزيده ، ص 93 . ميرخواند در بارهء كارهاى اسفنديار پس از غلبهء بر رويين دژ مىنويسد : « در ولايت چين و ساير آن سرزمين ، آتشكده‌ها ترتيب داده ، خلايق را بر الزام ملت مجوس تكليف كرد و از آن حدود به راه دريا متوجه هندوستان گشت و در آن بلاد نيز كيش آتش پرستى را رواج تمام داد » . روضة الصفا ، ج 1 ، ص 606 .